درباره من - امیرعلی رئیسی

امیرعلی رییسی کیست؟

اینجانب امیرعلی رییسی فرزند سوم خانواده ی رییسی متولد تیرماه درخانواده ای نه چندان متفاوت متولد شدم. شهر شیراز علایقم را در کودکی چارچوب بندی کرد. خوشحالم که وقتی دوستانم بعد از مدرسه با سِگا SEGA و آتاری بازی می کردند، پدرم برای من لگو می خرید. خلق سازه ها از خرده سازه ها، ساختن شهرهای کوچک و شهردار بودن حس عجیبی داشت. حس مسئولیتی نسبت به شهرهایی که می ساختم درونم شکل گرفت. همواره حواسم به تمام اجزا شهرم بود و می دانم که اگر امروز مدیری موفق و همراه با همکارانم هستم نتیجه ی مراقبت از شهرهای خیالی ام است. پدرم به من آموخت که پشت هر شهری هزار پیچ و مهره در حال حرکت هستند و ما باید حواسمان به پیچ و مهره ها باشد نه ساختمان های سر به فلک کشیده.

هنگامیکه مدیر پروژه و معمار نرم افزار رزرواسیون هواپیمایی شدم دوباره به یاد پیچ و مهره ها و شهر های کودکی ام افتادم. این سیستم یکپارچه، معماری خاصی میخواست که من از عهده اش بر آمده بودم حدود چهار سال در شرکت آژند پروژه را مدیریت کردم.

سمت بعدی من در فضایی بود که امنیت و کیفیت نرم افزار اندازگیری می شد. مدیر فنی آزمایشگاه و کارشناس فنی بخش های تسخیر بلند مدت و کوتاه مدت شدم. به مدت سه سال در آزمایشگاه مدیر اندازگیری کمی و نیازمندی های کیفی مشتری تا ارزیابی محصول نهایی بودم. در دوران مدرسه مدال طلای المپیاد جهانی کامپیوتر را دریافت کردم. هفده ساله بودم که وارد دانشگاه شریف شدم، جوانی پر شور پر از آرزو اما راسخ، من هنوز شهردار شهرهایم بودم هنوز حس کودکی همراه با مسئولیت درونم موج می زد. ترسی ندارم که بگویم آن کودک متعهد را با خود به دانشگاه آورده بودم، کودکی که با بی قانونی نمی ساخت، چون تمام شهرهایش را با نظم و قانون بنا کرده بود. با استاد سر ناسازگاری برداشت. مشکل من نبودم، کودک مسئولیت پذیر زیر بار حرف ناحق نمی رفت. من کودک شریفی بودم که از شریف انصراف داد. وارد دانشگاه تهران شدم کامپیوتر رشته ی مورد علاقه ام بود. در کنار درس با شهردار شهر طلا شروع به کار کردم. شرکتی که کهکشان طلا نام داشت، شروع کردم به پیچ کردن مهره ها، نرم افزار را ساختم برای شهردار شهرطلا، و شدم بهترین طلاساز پیچ و مهره های صنف طلا و جواهرات . 

همیشه حواسم به امنیت شهرهایم بود، پلیس های شهرم ناجی جان و مال مردمم بودند، بلد بودم چگونه امین و حافظ باشم. وارد پلیس ناجا شدم. پلیس نبودم اما برنامه ریز تمام برنامه های رایانه ای، همان کودک متعهد شد. آچارِ من صفحه کلید، و پیچ و مهره ها کدهایی بود که میزدم. سیستم مدیریت یکپارچه ی ناجا را تحویل دادم و بزرگ شدم زمانی که فقط یک دانشجوی ارشد در دانشگاه تهران بودم. انقدر بزرگ شدم که نامه ای آمد: شهر هایت را رها کن MIT برایت قاره میسازد. مقصد از تهران به بوستون عوض شد. امیرعلی بیش از ۹ ماه دوام نیاورد، پدرم گفته بود که همیشه به فکر پیچ و مهره ها باش تا آسمان خراش ها. مهرهای من در کشورم پیچ شده بود. من شهردار شهرهایم بودم، بعد از نه ماه همچون نوزادی دوباره در وطنم متولد شدم و به ایران بازگشتم. بدلیل علاقه ی زیادی که به ریاضی، زبان و G-MAT داشتم بصورت غیر حضوری در دوره ی ارشد مدیریت اجرائی MBA دانشگاه Kingston لندن شرکت کردم و امروز مدیر شرکت  BTS آمریکا هستم. پیچ و مهره ها را کنار هم قرار می دهم و شهروندانم را می پرستم.
درباره من